آرشیو

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی همبازی پنهان

بذارید یه چیزی براتون تعریف کنم که هنوز با یادآوری‌اش مو به تنم سیخ می‌شه. ماجرای خواهرم که تا چهار سالگی نه راه می‌رفت نه حرف می‌زد، اما نیمه‌شب‌ها توی تاریک‌ترین اتاق خونه، با کسی که ما نمی‌دیدیم بلندبلند می‌خندید.

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی راز دختر جن زده

این ماجرای واقعی و دلهره‌آور درباره‌ی دخترعمه‌ام سحر است. دختری که روزگاری شاگرد اول مدرسه بود، اما به مرور درگیر اتفاقات و رازهایی شد که زندگی همه‌ی ما را به یک کابوس بی‌انتها تبدیل کرد. داستانی از یک تسخیر خاموش که هیچ راه فراری برایش پیدا نشد.

حقایق ترسناک

حقایق ترسناک ۳ مکان مخوف ایران؛ از کلبه انزلی تا قبرستان طلسم‌شده

آیا جرات روبرویی با اتفاقات ترسناک در ایران را دارید؟ در این مقاله از سایت شب‌رو، به سراغ سه مکان وهم‌آلود می‌رویم که روایت‌های محلی عجیبی درباره آن‌ها سینه به سینه می‌چرخد. با ما همراه باشید تا رازهای این مناطق را کشف کنیم.

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی ؛ نگهبان قبرستان

سفر شمال همیشه پر از خاطرات خوب است، اما برای امیر، ورود به یک قبرستان تاریک در دل جنگل همه‌چیز را تغییر داد. وقتی در سکوت مرگبار غروب با کسی قدم می‌زنی که فکر می‌کنی او را می‌شناسی، اما حقیقت چیز دیگری است…

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی؛ سایه‌ی پشت پنجره

نیمه‌شب‌ها بدون اینکه خودم بفهمم بیدار می‌شدم و به تاریکی خیره می‌ماندم. سایه‌ای دو متری در حیاط منتظرم بود و هیچ دعایی روی من اثر نمی‌کرد، تا اینکه یک دعانویس راز ترسناک آن باغ قدیمی را برایمان برملا کرد…

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی انتقام

قطع کردن درخت کهنسال لوزِ گوشه‌ی حیاط، اشتباه بزرگی بود. اشتباهی که باعث شد آرامش خانه‌ی قدیمی پدربزرگ از بین برود و سایه‌های تاریک، حضور سنگین و اتفاقات شومی وارد زندگی خانواده شوند.

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی اون شب تنها نبودم

یه اشتباه ساده تو یه جاده‌ی خاکی دورافتاده، پای موجودات ناشناخته رو به زندگی من و همسرم باز کرد. همه‌چیز از شبی شروع شد که خواب دیدم یک زن عجیب در حال بردن بچه‌ی من است و وقتی بیدار شدم، او را گوشه‌ی اتاقم دیدم…

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی جن کافر

الناز پس از فوت پدرش، شش سال تمام با موجودی تاریک و کینه‌توز درگیر بود. کابوس‌هایی که رنگ واقعیت گرفتند و بدنی که هر شب زیر مشت و لگد یک سایه‌ی شوم کبود می‌شد. آیا او توانست از این طلسم مرگبار جان سالم به در ببرد؟

داستان ترسناک

داستان ترسناک متنی حمام قدیمی روستا

امیر، پسر نوجوانی که عاشق گشت‌وگذار در خرابه‌ها و قبرستان‌های روستا بود، در یک شب تاریک در حمام قدیمی روستا با چیزی روبه‌رو می‌شود که تمام جسارتش را برای همیشه از بین می‌برد. ماجرایی دلهره‌آور که ریشه‌اش به یک شب زمستانی بالای قبر مادربزرگش برمی‌گردد.